تبليغاتX
هیروگلیف
هیروگلیف
و زمانی که ستارگان را به چشم حقارت می نگریم...
قالب وبلاگ

زلزله آمده بود

زیر آوارها دنبال جسدمان بودیم

روح مان هنوز پر نکشیده بود

گیر کرده بود به جسدمان

جسدمان گیر کرده بود به آوارها

آوارها گیر کرده بودند به زمین

و زمین هم چنان می چرخید

زمین تند می چرخید

ما سرگیجه می گرفتیم و زمین می خوردیم

زمین تندتر می چرخید

ابرها جا مانده بودند

ماه نفسش برید

و همان جا سکته کرد

ما زمین می خوردیم

ولی می خندیدیم

نمی دانم به که

و یا به چه

 

شاید به زمین می خندیدیم

زمین تب کرده بود

اقیانوس پاشویه اش می کرد

شهاب سنگ دلش به حال زمین سوخت

مریخ گفت:

«همه اش تقصیر خورشید است»

زهره عصبانی شد

عطارد به نادانی مریخ خندید

خورشید سکوت کرد

و هم چنان تابید

شاید به جسدمان می خندیدیم

و شاید به روح مان

گه گاه از لای آوارها پیدا بودند

جسد هم سایه مان در صف بانک گیر کرده بود

روحش جلوی مغازه بود 

جسد محکم بال های روح را گرفته بود

من پشت چراغ زرد بودم

وسط چهار راه

از هر طرف بوق می زدند

ترمز می کردم

گاز می دادم

ترمز می کردم

گاز می دادم

که زلزله آمد

حال «او» از همه بدتر بود

چشم هایش در پیاده رو بود

قلبش به دیوار هم سایه چسبیده بود

روده اش در خانه بود

مغزش پیدا نبود

و روح اش زیر امواج الکترومغناطیس سرطان گرفته بود

 

شاید به آوارها می خندیدیم

و به حرف هایی که لای آجرها و سیمان ها گرفتار شده بودند

و حال آزادانه به گوش همه می رسیدند

لای دیوارهای مسجد قنوت مردی را دیدم

که می گفت:«ربنا اتنا فی الدنیا حسنه»

ولی «و فی الاخره حسنه » را نیافتم

شاید گیر کرده بود به تار های حنجره اش

شاید گفته بود و جذب آسمان شده بود

کنار هزاران تکه آجر

پس مانده های خنده ی کودکی بود که روی تاب حیاط می خندید

آجری فحش می داد

آن یکی کفر می گفت

آن طرف تر لای آجر ها گریه ای بود

که سیمان ها را ذوب کرده بود

آجری از گرما پخته بود

کنارش آجری یخ  زده بود

 

لای آجرهای دانشگاه

حرفی بود که به دور خودش می چرخید

 

وشاید به خودمان می خندیدیم

و یا شاید به خدا

که زلرله کار پوست تب دار زمین است

نه خدا

و شاید آن بالا

خدا هم به ما می خندید

[ یکشنبه 13 فروردین1391 ] [ 1:31 ] [ جواد ] [ ]

ثانیه ها را کنار هم چیده ام                                                     

تا مرهمی باشد برای ساعت های بی قراری

ساعت ها را سپری می کنم

برای ثانیه های بی قراری

من بی قرار بی قراریم

لعنت به این دنیا

نه ثانیه ها ساعت می شوند

و نه ساعت ها روز

سال ها ثانیه می شوند

و عمرها روز

زمان دیگر معنایی ندارد

بهار من شاید بیست سال دیگر باشد

بهار تو فردا

شاید هفته ی آینده

شاید ماه یا سالی دیگر

و شاید امروز

دیوانه کننده است

چهار فصل کم است برای یک دیوانه

فصل پنجمی هم باید باشد

 

فصل گل های بی رایحه

فصل برگ های زرد باطراوت

فصل برف های گرم

فصل ابرهای بی باران

ابر بی باران برای کشاورز عذابی بیش نیست

ابر بی باران یعنی انتظار یعنی امید

یعنی ترس یعنی دلهره

نمی دانم من همان ابرم یا کشاورز

ولی تو حتما بارانی

تو وقتی می باریدی

که من پشت پنجره بودم

و خیس می شوم

نه از باران

بلکه عرق می کنم در هوای اتاق

که اشباع شده بود از رطوبت خاطره های تو

می نویسم از خاطره ها

می نویسم و پاره می کنم

مثل هزاران شعر ناتمامی که برایت سروده ام

شعر های بی پایان

که دوست دارم آخرین مصرع هایش را تو بسرایی

کار سختی نیست

شاید با یک لبخند بتوان عاشقانه ترین شعر ها را سرود

آن شب سروده بودم :

((یک قلم

یک کاغذ

و هزاران درد

و مرهمی که از تاریخ انقضایش سال ها گذ شته است

دلی پر از احساس

ولی در رکود

زخم بستر می گیرد این همه احساس در نبود تو

سرگردان در انبوه مجسمه های سنگی

در جستجوی تو

...))

ولی باز تو آخرش را نسرودی

و باز سه نقطه های فاصله بودند که جای تو نشستند

چه فاصله ای بیش تر از این که تو فاصله ها را ندانی

فصل پنجم است

نه فاصله معنایی دارد و نه زمان و نه من و نه تو

فصل ششم را تو رقم خواهی زد

فصلی به تر از بهار

 یا بدتر از پاییز

اگر ابر بودم عاقبت خواهم بارید

یا برای برگ های زرد

یا برای برگ های زرد

اگر کشاورز بودم  عاقبت خواهم گریست

یا برای وصال یا برای فراق

...

         -این شعر هم بی پایان ماند

      بیا و این مصرع آخر را تو بسرای-

 

[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 16:49 ] [ جواد ] [ ]
سال ها ثانیه وار می گذرند

و تو لب هفت سین دلت

طوطی وار «حول حالنا» می گویی

پای سفره آه ،افسوس ،دریغ

ای کاش،امید ، فردا ،خدا

تو آجیل می خوری

و بهار را به سخره می گیری


من سال هاست که بوی بهار را از بازار می شنوم

امسال بوی بهار از شلوار لی میثم می آمد

روزبه بوی بهار را در آنتالیا می جست

ضیا-کنکوری امسال

بهار را لای کاغذهای کتاب تست گم کرده بود


سال هاست که تقویم این شهر را بی بهار نوشته اند

اما شهر هنوز در توهم بهار غوطه ور است


خوب می دانی که هر بهاری را خزانی است

و هر خزانی را زمستانی

و هر زمستانی را بهاری

و...


آری سالی دیگر

و بهاری دیگر

و باز تکرارِ سرد بودن ها

.........................................................................................................................................

دوستی می گفت:((عید واقعی آن است که آخر سال را جشن بگیری نه اول سال آن را))

من هم امیدوارم هم اول سال 1391 را جشن بگیرید و هم آخر آن را

قدر 31536000 ثانیه ی سال تان را بدانید زیرا زندگی از آن کسی است که قدر ثانیه ها را بداند.



[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 16:46 ] [ جواد ] [ ]

چیزی عوض نشده
فقط تقویم ها شیک تر شده اند
و سال هاست دو روز پشت سر هم سرخ اند
می گویی نه ؟
مسلمی بفرست
تا از بلندترین برج پایتخت
پرتش کنیم !

(از کتاب نامه های کوفی نوشته سعید بیابانکی- زیر چاپ)


[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 22:43 ] [ جواد ] [ ]
کشاوز چه با نشاط

آبیاری می کرد

علف های هرز را...

توضیح عکس: دم روباهي از علف هاي هرز مزارع گندم،جو،بادام زميني،ذرت،باغهاي سبزي و صيفي و ...

(اسم  باحالی داره )

[ جمعه 21 بهمن1390 ] [ 19:2 ] [ جواد ] [ ]
در شب

چراغی بر دست

به ته دره افتاد...

[ جمعه 14 بهمن1390 ] [ 13:30 ] [ جواد ] [ ]

تو خود نوری

مگر نور را می توان در حصار واژه ها  حبس کرد

ای شمع فراتر از خورشید

خواب سکوت را چه زیبا ز پروانه ها ربودی

و پروانه ها چه عاشقانه به دورت چرخ زدند

و با بال سوخته آتش زدند کوه یخ را

و رهاندند زچنگ کوه ابر بهار را

این بهار مدیون سوختن شمع و هزاران پروانه است

بیا ببین که شعشعه ی نورت اهرام مصر را به لرزه در آورده است

و قاصدک همچنان نورت را به دوردست ها می برد

اکنون که ابرها را درنوردیده ای

ماه هم چنان می تابد

به قوت تو

ای گل های بهار

در غیاب خورشید

ماه را دریابید...


[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 18:44 ] [ جواد ] [ ]
تقدیم به شیعیان مظلوم بحرین:

تاریخ شیعه دفتر شعر است

 پر از مثنوی های مظلومیت

 پر از قصیده های انتظار

 پر از غزل های خون

 پر از قطعه های درد

و پر از شعر های نو

که هرگز خوانده نشدند


شیعیان گرچه همه شاعر نیستند

 لیک شاعرانه به دنیا آمده اند

 شاعرانه زیسته اند

 و شاعرانه پر کشیده اند


ای شیعه ی علی

 تویی ساقی

رگ های تو باده ی شراب

زمین جام تو

و اسلام همیشه سرمست از این خون تو


آری تا بیت آخر قصیده ها

خون باید داد

 خون دل باید خورد

و خون باید گریست


من شعر های نوی تو را خوانده ام

اما مرا بازویی نیست

تا دستت را بگیرم

تنها قلمی است

که در آن ذوقی نیست

بگذار راست بگویم

حتی یک قطره اشک هم برایت نریخته ام

و چه اندوهناک است

که شیعه در بین شیعه هم غریب است


[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 0:11 ] [ جواد ] [ ]
باران می بارد

همه در قله ی کوه

و من در ته دره

در انتظار کشتی نوح

[ چهارشنبه 7 دی1390 ] [ 23:22 ] [ جواد ] [ ]

محرم کوتاه ترین ماه قمری است. نه از نظر تعداد روز بلکه از نظر تعداد روزهای پر اهمیت.

ماه های رمضان،رجب،شعبان،ذی الحجه و... همه ی30 روزشان مهم قلمداد می شود و کل این  ماه ها ، مبارک هستند.

ولی مراسمات محرم تنها 10 روز است و همه اتفاقات تنها در این ده روز می افتد.

سخنرانی ها ،عزاداری ها ، مراسمات، اظهارنظر های مختلف از قشر های مختلف  و همه حرف های خوب و بدی که زده می شود تنها در این 10 روز صورت می گیرد و بعد آن به کلی فراموش می شود . تا 355 روز دیگر که دوباره محرم فرا می رسد و دوباره همان کارها و اظهار نظرها تکرار از سر گرفته می شود. تنها دو سه روز مانده به محرم پوسترها و بنر ها را با بی سلیقی هر چه تمام تر بر سر کوچه ها و جلوی مساجد نصب می کنند و مداحان نوحه های تکراریشان را از کمد برمی دارند و باز همان آش است و همان کاسه.

و دوباره بازی با کلمات شور و شعور(حسینی)  در فضای مجازی و... رونق می گیرد.

به نظر بنده شور حسینی و شعور حسینی با هم رابطه ی علت و معلولی ندارند بلکه رابطه ای متقابل دارند.همان طور که شور موجب شعور می شود؛ شعورر نیز موجب شور می شود. شور بی شعور و شعور بی شور هر دو ناپایدار و گذرا هستند و در صورت فقدان هر کدام  تاثیری بر فرد و جامعه نخواهد داشت.

برخی از افراد شور حسینی را محدود به ماه محرم می کنند و شعور حسینی را به 11 ماه دیگر سال موکول می دارند که بنده تا حدودی با این نظر مخالف هستم.

با این که می توان در طول 12 ماه سال روزه گرفت ولی روزه ماه رمضان لذت بخش تر از روزه ی سایرماه های است

حرف زدن درباره امام حسین(ع) نیز در ماه محرم لذت بخش تر و تاثیر گذار تر از ماه های دیگر است.

چرا ما باید محرم را محدود به 10 روز کنیم و از 20 روز دیگر غافل باشیم؟

می توان ماه محرم را به 3 دهه تقسیم کرد و هر کدام را جداگانه نام گذاری کرد:دهه ی اول ، دهه ی شور حسینی ؛ دهه ی دوم، دهه ی شعور حسینی و دهه ی سوم آسب شناسی حسینی  

می توان در دهه ی اول بیش تر به شور حسینی  پرداخت و عشق و محبت حسین(ع) را در دل ها پروراند و به عزاداری پرداخت و در کنار آن نیز می توان به صورت جزئی به شعور حسینی پرداخت مثلا در مراسمات مساجد منبری 15 الی 20 دقیقه ای باشد

در دهه ی دوم شعور حسینی اصل قرار بگیرد  و سخنرانی ها و جلسات پرسش و پاسخ در مساجد ، دانشگاه ها ، تلویزیون

و.. برگزار شود و البته می توان شور را نیز تا حدودی در این دهه داشت

در دهه ی سوم آسیب های مداحان ، عزاداری ها ، انحرافات و... مورد بررسی قرار گیرد و برنامه ای برای برگزاری بهتر محرم سال بعد تدوین شود .

محرم هر سال باید با تولید محتوا همراه باشد اعم از فیلم و کتاب و شعر و... که تنها با برنامه ریزی دقیق امکان پذیر است.

صدا و سیما نیز نقش مهمی در شور و شعور حسینی دارد. متاسفانه صدا و سیما چند سالی هست که تقویم اش را گم کرده است و در مراسمات مذهبی و ملی مختلف بی برنامه تر از سال قبل عمل می کند . آن از ماه رمضان امسال بود با آن سریال های ماورایی و این هم از محرم امسال که  هیچ برنامه ی خاصی نداشت.و با کمال تعجب روزنامه وابسته به صدا و سیما برای رسانه ی ملی کارنامه صادر می کند و رسانه ملی را قبول شده اعلام می دارد.

ساماندهی و برنامه ریزی رسانه ی ملی  باید از هم اکنون آغاز شود تا محرمی پر بار برای سال آینده داشته باشیم

[ سه شنبه 6 دی1390 ] [ 0:20 ] [ جواد ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بیایید به حال طبیعت گریه کنیم
حتی یک قطره
برای غنچه هایی که هنوز ندیده اند
هوای آلوده ی شهر را...
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک